شمارهٔ ۲۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای به زیبائی رخت چون آفتاب
خورد از رشک رخت خون آفتاب
آفتابت چون توان گفتن که هست
ذره ای زین حسن بی چون آفتاب
پیش ازین بودی به خوبی رشک ماه
رشک دارد بر تو اکنون آفتاب
تا شبیه آفتابت گفت عقل
گشت ازین تشبیه، مجنون آفتاب
داشت حسنی چون تو دلبر ماه اگر
داشت حسن روزافزون آفتاب
جای آن بودی که بهر دیدنت
بی رفیق آید ز گردون آفتاب
داشتی وصف تو بر لب چون رفیق
داشتی گر طبع موزون آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر زیبا، شاعر به توصیف زیبایی محبوب خود میپردازد و او را به آفتاب تشبیه میکند. زیبایی محبوب چنان درخشان و خیرهکننده است که حتی آفتاب از حسادت به او خونش به جوش میآید. شاعر میگوید که آفتاب چگونه میتواند وجود خود را ثابت کند وقتی که ذرهای از این زیبایی را ندارد. پیشتر آفتاب به خوبی ماه رشک میبرد، اما حالا به محبوب شاعر حسادت میکند. عقل هم او را با آفتاب مقایسه میکند که باعث میشود شاعر به جنون برسد. در نهایت، شاعر اظهار میکند که هنگام دیدن محبوبش، آفتاب باید بدون هیچ همراهی از آسمان پایین بیاید و زیبایی او نیز وصفناپذیر است.