شمارهٔ ۲۰۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانم
نمی دانم چه عشق است این چه حسن است این نمی دانم
عیان گر نیست حال این دل مجروح من باری
دلم بشکاف تا بینی جراحتهای پنهانم
چنان مهر توام در جان گرفته جا که مهر تو
برون ناید ز جانم گر برون آید ز تن جانم
طبیبا دردم از یار است از درمان من بگذر
که درمان توام درد است و درد تست درمانم
نمی گردد جدا از روزگارم تیرگی بی تو
ندارد صبح وصل از پی همانا شام هجرانم
جدا زان گل مگو چونی که دور از گلشن وصلش
رفیق آن عندلیبم من که محروم از گلستانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و شکنجهای که از دوری محبوبش متحمل میشود سخن میگوید. او احساس ضعف و ناتوانی میکند و دلش به شدت در رنج است. عشق و یاد محبوب از ذهن و زبان او بیرون نمیرود و اشکهایش بیوقفه جاری است. او از روزهایی که به یاد محبوب میافتد، آه و فغان سر میدهد و به شدت از فقدان او رنج میبرد. شاعر میخواهد به محبوبش بگوید که چگونه دوری او جانش را به آتش کشیده و دیگر تاب و توان ندارد.