شمارهٔ ۲۰۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتم
داشتم روز خوش و خوش روزگاری داشتم
فارغ از بیم فراغ آسوده از امید وصل
نه غم هجری نه درد انتظاری داشتم
دیده بر رخسار جانان دست در آغوش یار
جرأت بوسی و یارای کناری داشتم
نه دلم بی صبر بود از غم نه جانم بی قرار
هم بدل صبری و هم در جان قراری داشتم
معتبر بودم به نزدیک سگان کوی دوست
با همه بی اعتباری اعتباری داشتم
گرچه هرگز شیوه ی یاری نمی دیدم ز یار
داشتم خاطر به این خرم که یاری داشتم
بود تا کویش دیارم تا سگش یارم رفیق
خوش دیار و یاری و یار دیاری داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و اندوه گوینده از جدایی و فراق از محبوبش اشاره دارد. او با شادابی و دل خوش به کوی محبوب میرود، اما با دلخون و چشمانی اشکآلود بازمیگردد. شاعر از نامهربانی محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه محبوب به او بیمحبتی کرده، اما همچنان به دیگران محبت دارد. او به یاد سختیها و زخمهایی که از کینه و بیمهری محبوب خورده، میگوید و احساس گمنامی و ناشناسیاش را بیان میکند. شاعر در نهایت به عشق و گرفتاریش اشاره میکند و نشان میدهد که زندگیاش تحت تأثیر این جدایی و محبتها به کجا رسیده است.