شمارهٔ ۲۰۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
چه خوش بودی اگر بودی در آن کو مسکن من هم
مگو ای باغبان وصف گل و گلشن که بی آن گل
نه سیر گل هوس دارد دلم نه گشت گلشن هم
چنین کز درد هجران زار می گریم عجب نبود
که گرید بر من و بر زاری من دوست، دشمن هم
مرا خواهی بکش خواهی بسوزان شمع سان اما
که نه پروای کشتن باشد و نه بیم مردن هم
همین تار است نه بی روی تو بر من شب تیره
که تاریکست بی روی تو بر من روز روشن هم
تویی آن سرو قد گلعذار اکنون که باشد کم
چو قدت سرو در بستان چو رویت گل به گلشن هم
به دیر و کعبه با این قد و رخ گر ای صنم آیی
ز کیش خویش می آید برون زاهد، برهمن هم
صبوری پیشه کن چندی رفیق آه و فغان کم کن
کزین آه و فغان آخر تو رسوا می شوی من هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او احساس میکند که هیچکس به اندازه معشوقش در دلش جایی ندارد و به شدت به یاد او دچار اضطراب و ناراحتی است. با وجود اینکه معشوقش رفته، شاعر امیدوار است که او هرگز نتواند از یادش فارغ شود. او همچنین به قدرت چشمان معشوق اشاره میکند که او را تیره و خراب کرده و آرزو دارد که دوباره بتواند به خوبی برگردد. شاعر از نالههای خود در فراق معشوق مینالد و از بیاطلاعی او از درد و رنجش سخن میگوید. در نهایت، او از تنهایی و اندوه خود در این گلشن یاد میکند و احساس میکند که در دام عشق گرفتار شده است.