شمارهٔ ۲۰۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
اگر دشتست مجنونم اگر کوه است فرهادم
اگر چه رفتی و بردی قرار از جان ناشادم
به این شادم که نتوانی روی یک لحظه از یادم
ترا هر روز افزون می شود بیداد و من با خود
در این اندیشه ام کز لطف روزی می دهی دادم
خرابم کرد چشمت از نگاهی چشم آن دارم
که از چشم عنایت بار دیگر سازد آبادم
به گوشش کی رسد با این ضعیفی ناله ام یارب
بیفکن در دل او تا کند گوشی به فریادم
ز سرو و گل چه حاصل سرو قد گلعذار من
که تا گرداند از گل، فارغ و از سرو آزادم
رفیق آن عندلیب ز آشیان دورم در این گلشن
که تا از بیضه بیرون آمدم در دام افتادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن احساسات عمیق عاشقانهای را بیان میکند. او میگوید چگونه میتواند از جایی که یار دلش را میگشاید، سفر کند و اگر نتواند به دیدارش برود، با باد صبحگاه گام برمیدارد. او هیچ صبری برای انتظار جواب نامهاش ندارد و دلش را به پرندهای تشبیه میکند که نامهاش را به یار میرساند. همچنین او از دیدن دیگران چشم میبندد و فقط انتظار یار را دارد. شاعر در نهایت ابراز میکند که در دلش ثروتی ندارد و نمیداند چگونه باید خود را برای دوستش بیاراید. او مشتاقانه منتظر لحظهای است که یار بیاید و در را به روی او بگشاید و از سایرین دوری کند. این متن نشان از عشق و اشتیاق عمیق شاعر دارد.