نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردم

به جان بودم ز غم گر جان نمی‌دادم چه می‌کردم

غم دل سخت و بار هجر سنگین، گر نمی‌بودی

تنی از آهن و جانی ز فولادم چه می‌کردم

پس از عمری مرا یک بار کردی یاد و خوشنودم

اگر یکبارگی می‌بردی از یادم چه می‌کردم

نداند نام یارم تا کسی شادم به گمنامی

اگر مجنون لقب می‌بود [و] فرهادم چه می‌کردم

ز دامت کآرزو دارم به قید آن گرفتاری

خدا ناکرده گر می‌کردی آزادم چه می‌کردم

به این عجزی که از بیم رهایی می‌کنم ناله

رها می‌کرد اگر بی‌رحم صیادم چه می‌کردم

به افسون وفا کردم رفیق آخر به خود رامش

نمی‌آموخت گر این علم استادم چه می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دوستش می‌گوید که او این دوستی را تنها برای رضای او انجام می‌دهد. او نگران است که محبتش نتیجه‌اش جفا و بی‌وفایی باشد. شاعر حتی در حالی که انتظار وفا ندارد، به او توجه دارد و از دوری او ناراحت است. در بزم و شادمانی دیگران، او به یاد او دلخوش است. حتی اگر دوستش به او دشنام هم بدهد، او هنوز دعای خیر او را می‌کند. در نهایت، شاعر به رفیقش توصیه می‌کند که گاهی از درد دوستی‌اش بگوید، زیرا او همیشه به فکر درمان و تسلی دوستش بوده است.