شمارهٔ ۲۱۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
که آنجا دل گشاید یار چون من کاربر بندم
نخواهم بشنود کس بوی آن گل چون کنم اما
بکوی او چو نتوانم ره باد سحر بندم
ندارم صبر تا آید جواب نامه ام آن به
که دل را نامه سان بر بال مرغ نامه بربندم
ببندم چشم چون از روی خوب آن پسر ناصح
گرفتم دیده از دیدار خوبان دگر بندم
دم رفتن شد از بالین من یکدم مرو تا من
گشایم چشم بر روی تو از عالم نظر بندم
نه در کف سیم و زر در دست دارم این نمی دانم
چگونه طرف از آن سیمینبر زرین کمر بندم
خوش آن ساعت که آید یار و من خیزم رفیق از جا
گشایم در به روی یار و بر اغیار بربندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس غم و درد است. شاعر از عواطف عمیق خود سخن میگوید و به این فکر میکند که در صورت نبود غم و درد، چه وضعی خواهد داشت. او به یادآوری یاری که به او خوشنودی میدهد اشاره میکند و به این فکر میکند که اگر به فراموشی سپرده میشد، چه میکرد. شاعر در مورد هویت خود و نامش نیز میگوید که اگر کسی او را بشناسد، شاد خواهد شد. او به آرزوهایش و همچنین به احساس وابستگی به شخصی خاص اشاره کرده و نسبت به آزادی و رهایی خود دچار ترس و نگرانی است. در نهایت، او به وفای در دوستی و رابطه اشاره دارد و از یادگیری و فهم عواطفش سخن میگوید.