نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنم

زان چشم تر چه خاک ندانم به سر کنم

جان خواستی ز من اگرت دل به این خوشست

سهل است گر تو سود کنی من ضرر کنم

گیرم ترا به ناله گرفتم [به؟] سوی خویش

کی می گذارد اشک که رویت نظر کنم

روز وصال کوته و شرح فراق را

روز جزا کمست اگر مختصر کنم

از بس فغان و ناله کشم شب، ز خانه روز

از شرم خلق سر نتوانم بدر کنم

شیرین کنم زشهد سخن کام روزگار

روزی اگر دهان ز لبت پرشکر کنم

گشت از وفا به رهگذر او رفیق خاک

وان بی وفا نگفت به خاکش گذر کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نگران‌کننده شاعر است. او با نگران‌هایی از جدایی و دوری از یار، به تصویر کشیدن درد و حسرت‌هایش می‌پردازد. شاعر از زندگی بدون معشوقش گله می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند به‌راحتی از یاد او برآید. او در حسرت دیدار یار به سر می‌برد و به قفس تشبیه می‌کند و می‌خواهد از این حال رهایی یابد. همچنین، او از زندگی با دل زخمی و قناعت در میان نعمت‌های روزگار شکایت دارد. در نهایت، او از گریه‌هایش در فراق یار می‌گوید و خواهان کاهش این غم و اندوه است.