شمارهٔ ۲۱۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به قربان قد و بالات گردم
بلاگردان سر تا پات گردم
چه استغنا و ناز است این الهی
فدای ناز و استغنات گردم
به خاک پایت ای بت کارزویم
همین باشد که خاک پات گردم
هلاک عارض زیبات باشم
شهید قامت رعنات گردم
همین گردد مرا در دل شب و روز
که گرد منزل و مأوات گردم
مرا دیدی و گفتی این سگ ماست
به گرد دیدهٔ بینات گردم
رفیق آسا مرا دارد بر آن عشق
که رسوایت شوم شیدات گردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عواطف عمیق خود سخن میگوید. او احساساتش را نسبت به معشوق بیان میکند و نشان میدهد که هر جا که پا بر زمین میگذارد، از اشک و غم پر میشود. او به عشق و فراق اشاره میکند و نشان میدهد که برای دیدن معشوقش در سختی و درد به سر میبرد. اگرچه روزهای وصال کوتاه است، اما فراق او را به شدت آزار میدهد. شاعر نسبت به آنچه که به خاطر عشقش تحمل میکند احساس شرم دارد و در عین حال آرزو میکند که روزی بتواند با کلام شیرینش دل معشوق را شاد کند. در نهایت، او از وفا و بیوفایی عشق سخن میگوید و به پیوندی که با معشوقش دارد اشاره میکند.