شمارهٔ ۲۱۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زار از سر کوی یار رفتیم
رفتیم و به حال زار رفتیم
آن بلبل بی خودیم کز باغ
ناآمده نوبهار رفتیم
با شوق پر آمدیم لیکن
با حسرت بی شمار رفتیم
ماندیم به کنج هجر چندان
کز خاطر روزگار رفتیم
بی تاب تر آمدیم ز اول
هر بار ز کوی یار رفتیم
تا غیر رود رفیق از آن کو
با هم روزی سه چار رفتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و غمناک را بیان میکند. شاعر از غم و اندوهی که به خاطر جدایی از محبوبش دارد، میگوید و نمیداند با این دردها چه کند. او تنها داراییاش را جانش میداند و میپرسد چه چیزی جز آن میتواند به محبوبش هدیه دهد. همچنین از ناتوانیاش در فهم دشمنیها و مشکلات صحبت میکند و به بیخبری دلش از رنجهایش اشاره میکند. در کل، شعر تح expression غم و نومیدی عشق را به تصویر میکشد و بازتابدهنده دشواریهای احساسی ناشی از جدایی و yearning for connection است.