شمارهٔ ۲۲۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل چیست تا به دست تو ای دلستان دهم
بخرام بر سرم که به پای تو جان دهم
خون مرا بریز که در موقف حساب
نتوانمت ز رشک به داور نشان دهم
گر جان دهم به هجر از آن به که یار را
در بزم غیر بینم و از رشک جان دهم
نامهربان مباش به من آن قدر که دل
بستانم از تو و به مه مهربان دهم
شرمنده از سگان ویم تا به کی رفیق
شبها به ناله درد سر مردمان دهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به حسرت و غم عشق خود میپردازد و از دلتنگیهایش سخن میگوید. او شب تا صبح در کوی محبوبش ناله میکند و امیدوار است که شاید این فریادها بتوانند دل او را نرم کنند. با اینکه غم او به جهان شناخته شده است، دلیلی برای پنهانسازی آن نمیبیند. او خود را به صورت یک مشت استخوان توصیف میکند که تنها در یک شب میتواند شاد باشد. شاعر دلتنگی و سوز دلم را در پیش محبوبش ابراز میکند و از جفای او میگوید که در عوض آزمایش او را برمیتابد. در پایان، او میگوید که دلش از خانقاه و مدرسه راضی نیست و تصمیم دارد مدتی در کوی مغان بماند.