نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم

به درد محنت مجنون و داغ کوه کن میرم

ز شوق عارضش در پای شمع انجمن سوزم

به یاد قامتش در سایهٔ سرو چمن میرم

به شکر خنده ی او جان شیرین دادم و زان به

که در آخر به تلخی دور از آن شیرین دهن میرم

طبیبا مردم از درمانت از جانم چه می خواهی

مرا بگذار ظالم تا به درد خویشتن میرم

به آن بالای محشر آفرین گر از پی نعشم

برون آیی قیامت می شود روزی که من میرم

به این صورت که می بینم من آن کان لطافت را

نمیرم گر ز حسن صورت از لطف بدن میرم

رفیق آن به که اکنون شاد باشم هر کجا باشم

چو می میرم چه غم کاخر به غربت یا وطن میرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دوری معشوق و حس تنهایی و بی‌تابی ناشی از آن سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که مانند صدف در عمق آب گم شده و اشک‌هایش به مانند دریایی از غم است. او دیگر تاب تحمل ندارد و نگران است که حتی در خواب نیز نتواند معشوقش را ببیند. در نهایت، او به خاطر عشقش از عبادت و سفر روحانی دور شده و به یاد یارش است.