نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا از تو دور ای در نایاب مانده ام

از گریه چون صدف به ته آب مانده ام

از بحر چشم ریخته ام بسکه بی تو آب

از آب چشم خویش به گرداب مانده ام

دیگر نمانده تاب صبوری به من بیا

بنگر که چون جدا ز تو بی تاب مانده ام

ترسم به خواب نیز نبینم ترا شبی

زینسان که در فراق تو بی خواب مانده ام

مردم تمام روی به محراب و من رفیق

رو سوی یار و پشت به محراب مانده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان اندوه و غم خود می‌پردازد. او می‌گوید که در عالم جز غم چیزی ندارد و با غم خو کرده است. حتی اگر غم هم نباشد، باز هم احساس غم می‌کند. او از ناراحتی‌های درونی خود می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ کسی نیست که آتش دلش را سیراب کند. شاعر به صبر و استقامت خود اشاره می‌کند و از جفاهایی که از دیگران دیده، سخن می‌گوید. او در نهایت نتیجه می‌گیرد که بدون شراب (جام) نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد و در دل داغ‌های بی‌شماری دارد، اما مرهمی برای این دردهایش نمی‌یابد.