نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریم

چو آید روز بر شبهای تار خویشتن گریم

گهی از بی وفاییهای یار خویشتن نالم

گهی بر طالع ناسازگار خویشتن گریم

دلم دارد بسی امید و من در کنج نومیدی

به امید دل امیدوار خویشتن گریم

مرا در گریه کردن اختیاری نیست ای همدم

مکن منعم که من بی اختیار خویشتن گریم

به غربت نیست چون از گریه ام آگاه یار من

به درد یار زین پس در دیار خویشتن گریم

بطرف باغ هر گه دیده بر سرو و گل اندازم

به یاد سرو قد گلعذار خویشتن گریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهایی است که عاشق به خاطر دوری معشوق تحمل می‌کند. شاعر خواسته است که معشوق پرده را از چهره‌اش بردارد تا او بتواند او را ببیند و از حسرت دیدار نمیرى. او اشاره می‌کند که برای عشقش جان خود را بارها فدای معشوق کرده و به شدت به درد آنٔ دچار شده است. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که اگر قرار است بمیرد، این کار را انجام دهد تا از این آزار رها شود و در عین حال به عشق و دوستی اش ادامه دهد. شاعر می‌گوید که زندگی‌اش به عشق وابسته است و اگر بمیرد، می‌خواهد در همین مسیر عشق بمیرد.