شمارهٔ ۲۲۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به عالم حاصلی جز غم ندارم
ولی یک جو غم از عالم ندارم
بجز غم در جهان همدم ندارم
ندارم خاطر خرم ندارم
چنان خو کرده ام با غم که کو غم (؟)
و گر غم هم نباشد غم ندارم
کسی کابم زند بر آتش دل
به غیر از دیده ی پرنم ندارم
بهر جورم که خواهی امتحان کن
که من در صبر پای کم ندارم
ازان خوبا جفا کردم که هرگز
وفا چشم از بنی آدم ندارم
من و جام دمادم زآنکه بی جام
امید زیستن یکدم ندارم
به دل بس داغ دارم لیک در دل
رفیق اندیشه مرهم ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوه شاعر از فقدان و بیوفایی یار میپردازد. شاعر در آن شبها و روزهایی را که به تنهایی و غم میگذرانید، به یاد میآورد و از دردهای ناشی از جدایی و طالع نامناسب خود ناله میکند. او با وجود امید در دلش، در کنج نومیدی به سر میبرد و احساس میکند که نمیتواند از گریه کردن خودداری کند. شاعر به یاد یار خود و زیباییهای او در باغ میافتد و به همین خاطر اشک میریزد. این شعر تأکید بر حسرت و غربت عاطفی دارد و نشاندهنده عمق احساسات شاعر است.