نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب

گر درنیافت سر دهان ترا چه عیب

از سر غیب کس نشد آگاه غم مخور

می خور که هیچ کس نشد آگه ز سر غیب

در شک فکند زاهدم از می، و لیک من

شستم به صاف می ز دل خویش شک و ریب

در محفلی که ساقی ما می، دهد، کسی

کاول کند شروع به صهبا بود صهیب

بیند اگر ز چاک گریبان تن تو را

در باغ گل ز شرم بود سر فرو به جیب

دردا که عمر رفت و نشد روشنم که چون

فصل شباب طی شد و آمد زمان شیب

داند رفیق کاش یک از عیبهای خویش

آنکس که داند ز من مسکین هزار عیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ناآگاهی انسان از اسرار غیبی و حقیقت‌های زندگی است. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچ‌کس به‌طور کامل از رازهای زندگی آگاه نیست و باید از این بابت نگران نباشیم. او به لذت‌های نوشیدن شراب و فرار از نگرانی‌ها می‌پردازد و بر این باور است که باید از تردیدها و شک‌ها رها شویم. همچنین، شاعر به گذر زمان و از دست دادن جوانی اشاره می‌کند و این‌که با وجود عیوب خود، انسان باید به خود آگاه باشد. در نهایت، او به اهمیت درک عیوب خود و تلاش برای پذیرش آن‌ها اشاره می‌کند.