شمارهٔ ۳۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
عمرم تمام بر سر آن ره گذشته است
غافل اگر رسیده به راهی که بوده ام
گردیده، تا ز بودنم آگه گذشته است
افزون ز ماه چارده است و همان کجاست
کز عمر او هنوز کم از ده گذشته است
طالع نگو که هر گه از او کرده ام سؤال
نه بر زبانش آری و نه، نه گذشته است
هرگز نگفته کیست بر این رهگذر رفیق
با آنکه بر سرش گه و بیگه گذشته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد خاطرات و تجربیات خود از زندگی میپردازد و بیان میکند که عمرش صرف پیمودن راههایی شده که در گذشته از آنها عبور کرده است. او به یاد میآورد که حتی اگر در مسیری که بوده، به جایی رسیده، هنوز از اصول و واقعیات زندگی آگاه نیست. شاعر به دلیل عدم یقین از آینده و شرایط پیش رو، دچار سردرگمی میشود و نمیتواند با اطمینان بگوید که آیا در این مسیر کسی هست که همدم و رفیقش باشد یا خیر. در نهایت، بیان میکند که شناخت واقعی از زمان و مسیر زندگی را هنوز به دست نیاورده است.