شمارهٔ ۲۳۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مگذار که از حسرت دیدار بمیرم
بردار ز رخ پرده و مگذار بمیرم
صد جان طلبم بهر نثارت که چو آیی
پیش تو نه یکبار که صد بار بمیرم
خو کرده ام از بس به گرانباری دردت
گردم گر از این درد سبکبار بمیرم
مرگست علاج من بیچاره طبیبا
از چاره ی من بگذر و بگذار بمیرم
تا باز شوم زنده ز یمن قدم یار
آن به که روم در قدم یار بمیرم
زارم بکش ای یار و مکن این همه آزار
گر هست مرادت که من زار بمیرم
شد پیشه ی من عشق رفیق اول و آخر
یارب چو بمیرم به همین کار بمیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات و نارضایتی خود از محدودیتهای زندگی میپردازد. او میگوید اگر نتواند از شراب و زیباییهای آن چشمپوشی کند، نمیتواند توبه کند. زاهد را به چالش میکشد که او را از عشق زیبایان منع کند، چون دلش شیدا است. همچنین به احساس اسیری در عشق اشاره میکند و میگوید اگر نتواند پرواز کند، چه باید بکند. او حس میکند بدون معشوقش گلشن بیمعنی است و در نهایت میگوید اگر نتواند به زیبایی دل ببرد، نمیتواند صبر کند. شعر بیانگر دل شکستگی و عشق عمیق است.