شمارهٔ ۲۳۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
دامان تو بگیرم دامن به جان فشانم
من کیستم که او را در بزم جان فشانم
گر پاسبان گذارد بر آستان فشانم
باز آی، ز انتظارت ای نور هر دو دیده
تا چند اشک حسرت از دیدگان فشانم
از خانه پا برون نه چند ار ندیدمت خون
از آستین فشارم بر آستان فشانم
گلگون ناز زین کن تا نقد دین و دل را
گه در رکاب ریزم گه در عنان فشانم
آن طایرم که هر دم از حسرت اسیری
بهر قفس پر و بال در آشیان فشانم
گشتم ز سخت جانی پیر و، نشد دریغا
در پای نوجوانی جان را جوان فشانم
در جسم یک جهان جان خواهم رفیق کان را
با جان خویش بر آن جان جهان فشانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و رنجهای یک عاشق است. شاعر از وفاداری و محبت یاری صحبت میکند که به او بیمهری و عدم وفا نشان داده است. او از درد و غم ناشی از عاشقی سخن میگوید و به این اشاره میکند که تاکنون هیچکس را به اندازهی معشوق خود بیوفا نداشته است. عاشق همچنان به محبت و فدای خود ادامه میدهد، حتی زمانی که از معشوق رنج میبرد. در نهایت، او از حسرت و نارضایتی ناشی از ناکامی در وصال میگوید و به نوعی از خود انتقاد میکند که چرا همچنان به معشوق احترام گذاشته و عشق ورزیده است.