شمارهٔ ۲۳۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
سزاوار است که دشمن دوستش گفتند نشنیدم (؟)
شنیدم یار بی مهر و وفا بسیار [و] دیدم پسر
ندیدم چون تو بی مهر و وفا یاری و نشنیدم
تویی آن دلبر بدخوی شادی کاه غم افزا
که من خود را ندیدم شاد دیگر تا ترا دیدم
منم آن عاشق رنجور کز بس بردباریها
همیشه رنج دیدم از تو و هرگز نرنجیدم
نچیدم جز گل حسرت ز گلزار وصال تو
بمژگان گرچه عمری خار از راه تو برچیدم
بدندان می گزم گر پشت دست خود کنون شاید
که عمری چون رفیق آخر چرا پای تو بوسیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعر، شاعر از جدایی و رفتن از معشوق صحبت میکند. او اعلام میکند که در هر صورت، امروز یا فردا، از در او میرود و با تمام احساسات و درد و حسرتش از او جدا میشود. شاعر به شدت تحت تأثیر این جدایی قرار دارد و مانند شمعی در حال سوختن و گریه کردن است، در حالی که نمیداند این جدایی تا کجا ادامه مییابد. او حسرتی عمیق در دل دارد و احساس میکند که با رفتنش خوهشهایی از دنیا را نیز با خود میبرد.