شمارهٔ ۲۳۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
حال بسیار ناخوشی دارم
خاطر پرمشوشی دارم
دل ز آهم پر است هان ای خصم
که پر از تیر ترکشی دارم
هست از آه شعله ناک عیان
که نهان در دل آتشی دارم
بنظر درنیایدم مه نو
چشم بر نعل ابرشی دارم
دل من می کشد بجایی و من
با دل خود کشاکشی دارم
سگ خود خواندم بنامیزد
چه بت آدمیوشی دارم
در قدح از زلال شعر رفیق
بادهٔ صاف بیغشی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تنهایی و عدم همکاری و یاری در زندگی خود شکایت میکند. او به جستجوی یارانی میپردازد که هیچگونه حمایتی از او نمیکنند و همواره احساس ناکامی و غم دارد. شاعر به روابط بیوفایی اشاره میکند و میگوید در میان دوستانش وفاداری نمیبیند. همچنین به نبود محبت و پرستاری در زمان بیماری خود اشاره میکند و میگوید که در بازار زندگی، متاع او بدون خریدار مانده است و هیچکس به او رونق نمیبخشد. در کل، شعر بیانگر احساس ناراحتی، ناامیدی و تنهایی شاعر است.