شمارهٔ ۲۴۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به کار مشکل خود یاری از یاری نمیبینم
چنان یاری کز او آسان شود کاری نمیبینم
دیاری بود یاران موافق هر طرف جمعی
چه شد کز آن دیار و یار دیاری نمیبینم
نمینوشم میی کز دردش آسیبی نمیبینم
نمیبینم گلی کز خارش آزاری نمیبینم
اگر بینی وفاداری بکش بارش که من باری
در این یاران که میبینم، وفاداری نمیبینم
به کنج غم شب تاری من و بیداری و زاری
که بر بالین بیماری پرستاری نمیبینم
نمیبینم به بازاری متاع بیخریداری
خریدار متاع خود به بازاری نمیبینم
رفیق و جُنگ اشعارش که هست از درج در عارش
چو میآرم به بازارش خریداری نمیبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به عهدی که با معشوق بسته است، اشاره میکند و میگوید پس از آن لحظه که با تو عهد بستم، تمام عهدهای قبلیام را شکستهام. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و بیان میکند که در هر کجا که خبری از محبوب اوست، لحظهای آرامش ندارد. شاعر به زخمهای عاطفی و وضعیت نامناسب خود اشاره کرده و خود را همچون پرندهای معرفی میکند که در دام عشق گرفتار شده است. او از معشوق میخواهد که به حال او رحم کند و خیرات و جوانیاش را به او ببخشد، زیرا اکنون پیر و خسته شده است. در انتها، به دوستی و نزدیکی خود با معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که در عشق خود جان را از دست میدهد ولی از این پیوند دست نخواهد کشید.