نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

رخت جنت قدت طوبی است گفتم

حدیثی خوب و حرف راست گفتم

رخش را چون نگویم روز عید است

که زلفش را شب یلداست گفتم

بگو گفت آنچه نازیباست در من

بجز خویت همه زیباست گفتم

به جانی می خری بوسی ز من گفت

مرا در سر همین سود است گفتم

به تو جور من افزون گر شود گفت

ز تو مهرم نخواهد کاست گفتم

هزارش صید بیش است آن غلط بود

که او صیاد من تنهاست گفتم

مگر دادش دهم ور می دهی داد

رفیق امروز یا فرداست گفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر، در قالب احساسات عاشقانه و درد ناشی از خیانت و وفا، به بیان شکایت و رنجش دل می‌پردازد. شاعر از وفای خود سخن می‌گوید و اینکه چگونه جفا دیده، اما همچنان وفادار مانده است. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی وقتی که شکایت کرده، دیگران به او بدگویی کرده‌اند و او در این راستا به درد و رنج خود ادامه داده. شاعر در نهایت، با وجود تمام این جفاها و ناسپاسی‌ها، ابراز می‌کند که عشق او عمیق و واقعی بوده و همچنان به آن وفادار است.