نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به عالم حاصلی جز غم ندارم

ولی یک جو غم عالم ندارم

به جز غم در جهان همدم ندارم

وگر غم هم نباشد غم ندارم

چنان خو کرده ام با غم که گر غم

ندارم خاطر خرم ندارم

بهر جورم که خواهی امتحان کن

که من در صبر پائی کم ندارم

از آن خو با جفا دارم که هرگز

وفا چشم از بنی آدم ندارم

کسی کابم زند بر آتش دل

به غیر از دیده ی پرنم ندارم

من و جام دمادم ز آن که بی می

امید زندگی یک دم ندارم

به دل بس داغ دارم لیک در دل

رفیق اندیشه ی مرهم ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عاطفی خود صحبت می‌کند و به معشوقش می‌گوید که جانش به خاطر عشق و داغ او پر درد است. او از خونی که در دلش ریخته شده و غم ناشی از این عشق می‌گوید و همچنین از احساس شرم می‌نالد که چگونه می‌تواند در میان مسلمانان باشد در حالی که این عشق او را به حدی رنج می‌دهد. شاعر از معشوقش درخواست می‌کند که غافل از درد او نباشد و به او توجه کند، چرا که این درد برای او بی‌پایان شده است. در نهایت، او اشاره می‌کند که جز عشق، هیچ دوستی در این دنیا ندارد و همه چیزش را به عشقش اختصاص داده است.