شمارهٔ ۲۴۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم
جز آنکه جفا دیدم جز آنکه وفا کردم
گفتی ز غمم جایی کردی به کسی شکوه
این حرف کرا گفتم این شکوه کجا کردم
درمان چو نشد حاصل بر مرگ نهادم دل
یکچند دگر گیرم بیهوده دوا کردم
شاید که به صد خاری در خون کشیم آری
عشق چو تو خونخواری انکار چرا کردم
یک عمر جفا دیدم نادیده وفای تو
نالم ز که چون من خود بر خویش جفا کردم
صد دفعه فزون دیدم بیداد و ثنا گفتم
صد بار فزون گفتی دشنام [و] دعا کردم
آواز درا هرگز زین قافله نشنیدم
هر چند رفیق آواز مانند درا کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که تنها چیزی که در زندگی دارد غم است و از آن جدا نخواهد شد. او به حدی با غم خو گرفته که بدون آن نمیتواند خوشحال باشد. او از صبر و تحمل خود سخن میگوید و تصریح میکند که حتی از بیوفایی انسانها نیز ناامید شده است. شاعر به شدت احساس تنهایی و درد میکند و هیچ امیدی به زندگی بدون شراب و شوق ندارد. در نهایت، او اشاره میکند که با وجود دردی که در دل دارد، هیچ دوستی یا مرهمی برای تسکین آن ندارد.