نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چند از دست تو سوزد جان من

رحم کن بر جان من جانان من

جان من درد تو و داغ تو چند

بر دل من باشد و بر جان من

دامنم پرخون دل شد بسکه ریخت

خون دل از دیده در دامان من

شرم بادم زین مسلمانی که برد

نامسلمان کودکی ایمان من

غافل از درمان درد من مباش

ای طبیب درد بی درمان من

ترسم آخر چشم خون افشان کند

آشکارا قصهٔ پنهان من

نیست هست از هر چه در عالم رفیق

جز حدیث عشق در دیوان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود درباره درد و جدایی از معشوق سخن می‌گوید. او به کشتن و مرگ اشاره می‌کند و این‌که حتی پس از مرگ نیز نمی‌تواند از شرم و درد رهایی یابد. شاعر از ناتوانی در یافتن درمانی برای درد خود حرف می‌زند و از معشوق می‌خواهد که حتی اگر نمی‌خواهد به او رحم کند، حداقل با نگاهی شفقت‌آمیز به او بنگرد. او تأکید می‌کند که دوری از معشوق و دیار خود باعث رنجش او شده و این دوری نیز به دردها و سختی‌های او افزوده است. در نهایت، شاعر از کینه و رنج‌های زندگی خود سخن می‌گوید و بر تنهایی و یأس خود تأکید می‌کند.