شمارهٔ ۲۴۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
بگردان کعبه را بتخانه زاهد را برهمن کن
مکن محرومم از فیض نگاه گاه گاه خود
به چشم مرحمت گاهی نگاهی جانب من کن
کشد تا سرو و گل شرمندگی زان عارض و قامت
گهی مأوا به بستان گیر گاهی جا به گلشن کن
ندانی گر یقین حال دل ما و دل خود را
گمان شیشه و خارا قیاس سنگ و آهن کن
کنی تا چند هر شب شمع بزم غیر آن رخ را
شبی بزم مرا زان ماه عارض نیز روشن کن
ترا با دوست کاری نیست چون جز دشمنی کردن
به دشمن ناتوانی دوست را ای دوست دشمن کن
قبای هستیم دست اجل گو بی تو چاک ای دل
ز دامن تا گریبان وز گریبان تا به دامن کن
رفیق اکنون که ناوک بر نشان می افکند جانان
بلی جان را نشان ناوک آن تیرافکن کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و علاقه عمیق گوینده به معشوق اشاره دارد. او احساس میکند که جان پاکان به خاطر عشقش فدای راه محبوب شده است و خاک مسیر او ارزشمند و مقدس است. گوینده از غم و دردهایش نمیگوید، زیرا نمیخواهد معشوقش ناراحت شود. با وجود تمام سختیها و بیرحمیهای زندگی، عشق او به معشوق همواره قوت قلبش است و امیدوار است که بار دیگر بتواند عشقش را تجربه کند. به طور کلی، شعر بیانگر عاطفه، فدایی و وابستگی عمیق به معشوق است.