نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۲ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

دور شد از یکدگر دور ز جانان من

جان من از جسم من جسم من از جان من

داغ تو و درد تو هست مرا خوش که هست

مرهم من داغ تو درد تو درمان من

از غم دلبر دلم خون شد و آن خون همه

از مژه ی خونفشان ریخت بدامان من

چاک گریبان من هر که ببیند کند

چاک گریبان خود همچو گریبان من

سیل سرشکم گذشت از سر افلاک کو

نوح که تا بنگرد موجه ی طوفان من

وای بر اهل حساب گر بدرازی رفیق

روز قیامت بود چون شب هجران من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، اشعار عاشقانه و عاطفی است که شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقش بیان می‌کند. او از درد و غم ناشی از جدایی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که زندگی‌اش بدون معشوق و عشق او رنگ و بویی ندارد. شاعر بیان می‌کند که همه آرزوها و امیدهایش در کنار محبوبش معنا پیدا می‌کند و بدون او همه چیز تار و بی‌روح است. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق به معشوقش تنها شغل و هدف اوست، و حتی با وجود سختی‌ها و تیره‌روزی‌ها، یاد و نام معشوق برایش برکت و کار است.