شمارهٔ ۲۵۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
مباد کم نفسی سایه ی تو از سر من
چنین که محو جمال توام نمی دانم
منم مقابل تو یا تویی برابر من
قدم به کلبه ی من نه که رشک خلد شود
سرای تنگ من و کلبه ی محقر من
چه ساقیی تو که پیوسته از می لطفت
پر است ساغر غیر و شکسته ساغر من
به شکر اینکه لبت خشک و چهره ات تر نیست
ببخش بر لب خشک و به دیده ی تر من
رفیق اگر چه بهر عهد دلبران بودند
به عهد سست نبودند همچو دلبر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و فراق بیان میکند. او به یار خود میگوید که در شب فراقش کسی نیست که او را همزبان و همدل باشد. او به خوبی میفهمد که به رغم درد و رنجی که از جدایی میکشد، عاطفهاش نسبت به محبوبش قوی است و از این محبت و دوستی هیچ باکی ندارد. شاعر از احساسات متناقض خود میگوید: در حالی که محبوبش را دشمن خود میبیند، اما او همچنان به او محبت میکند. در پایان، او به این نکته اشاره میکند که حتی در وجود خود نیز بار سنگینی از رنج و حسرت موجود است که او را آزار میدهد. شاعر به زیبایی کلمات را به کار میبرد تا عمق احساساتش را منتقل کند.