نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به غیر دل که کند تا سحر فغان با من

بشب فراق تو کس نیست همزبان با من

ترا نمی کند ای ماه مهربان با من

ببین چه می کند از کینه آسمان با من

به جان تو که گرم دوستی تو باکی نیست

شوند دشمن اگر جمله ی جهان با من

مرا تو دشمن و من دوستم ترا تا کی

من این چنین به تو باشم تو آنچنان با من

خوش است غیر ز جورت به من وزین غافل

که جور فاش تو لطفی بود نهان با من

ازین بقید تنم جان پاک مانده که هست

سگ تو رام به این مشت استخوان با من

نمی شود که نباشد کنار من پرخون

رفیق تا بود این چشم خونفشان با من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ظرافت احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به او آسیب نرساند و هرگونه تیر و جفا را از دل بردارد. او نگران است که محبتش به دیگران باعث آزار او شود و از معشوق می‌خواهد که از نشان دادن غیرت و حسادت خود بپرهیزد. در نهایت، شاعر از معشوق خواسته که در محفل‌ها و گلشن‌ها از وی و عشقش بدگویی نکند و به افسانه‌های حزن‌آور اشاره نکند. به طور کلی، شعر به وحدت و سادگی در عشق و پرهیز از جنجال‌های بی‌مورد تأکید دارد.