نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیندیش ای پسر از آفت چشم بداندیشان

بپوشان روی خوب خویش از چشم بد ایشان

به حال زار من گاهی نگاهی باز خوش باشد

که خوش باشد نگاهی گاهی از شاهان به درویشان

وفا ورزیدم و آن را هنر پنداشتم عمری

ندانستم هنر عیب است در کیش جفا کیشان

نرنجم گر به جای من بد اندیشد بداندیشی

که جز اندیشه ی بد نیست آیین بداندیشان

منه ای همنشین بر زخم من مرهم که از مرهم

شود ناسورتر ریش دل مجروح دلریشان

ز جور یار و صبر خویش حیرانم چه حالست این

که گردد کم ز کم هر روز این و بیش از پیش آن

تو بر رغم رفیق از زانکه با بیگانگان خویشی

روا باشد که او بهر تو شد بیگانه از خویشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت نیکوان (زیبا رویان) اشاره می‌کند و خوشی‌های دیدن آن‌ها را توصیف می‌کند. او از زیبایی چهره و قامت آن‌ها و همچنین تأثیر مثبت آن‌ها بر دل و جان خود سخن می‌گوید. شاعر این دیدار را هم‌چون نیکی در زندگی می‌داند و احساس می‌کند که تلخی‌ها و رنج‌ها در نگاه به زیبایی نیکوان ناپدید می‌شوند. او به نوعی عشق و زیبایی را در مقابل سختی‌ها و ستم‌ها قرار می‌دهد و می‌گوید که دیدن زیبایی نیکوان بهتر از هر رقبتی است.