شمارهٔ ۲۶۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به عمر خضر جدا از تو نیستم خرسند
که پیش روی تو مردن هزار بهتر ازین
سگ تو یار من و کوی تو دیار من است
چه یار بهتر ازین و دیار بهتر ازین
ز مهر و مه شب و روزم چه سود بی تو که هست
شب سیه به ازین روز تار بهتر ازین
مرا که صید توام پاس دار بهتر ازین
که در کمند نیفتد شکار بهتر ازین
سواره می روی و خلق می نمایندت
بیکدگر که نباشد سوار بهتر ازین
به بزم وصلم و از رشک غیر می گویم
که درد هجر و غم انتظار بهتر ازین
رفیق شهر پر و شهریار پر دیدم
نه شهر دیدم و نه شهریار بهتر ازین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساس غم و فراق از یاری جوان اشاره میکند و بیان میکند که این فقدان نه تنها او را، بلکه بسیاری دیگر را نیز ناتوان کرده است. او زیبایی و قامت دلربای محبوب را توصیف میکند و میگوید اگر روزی این جوان در چمن حاضر شود، حتی گلها و نسترنها نیز از زیباییاش شرمنده خواهند شد و قد او، سرو و ارغوان را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد.