شمارهٔ ۲۶۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
به کار عشق خوشم خود چه کار بهتر ازین
دگر چه کار کنم اختیار بهتر ازین
تا توانی در توانایی مکن جور و ستم
ای شهنشاه توانا بر گدای ناتوان
عدل و جود آموز کز جود و عدالت مانده است
در جهان نام و نشان حاتم و نوشیروان
گر دهند از مرحمت پندی بزرگانت رفیق
از بزرگان بشنو آن را به خردان بشنوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیهای به جوانان است که از چشمزخم افراد بداندیش دوری کنند و زیبایی خود را محافظت کنند. شاعر از حال زار خود سخن میگوید و بیان میکند که گاهی نگاهی از سوی بزرگان به درویشان میتواند مفرح باشد. او به وفاداری و ناآگاهیاش درباره هنر میپردازد و میگوید که در دنیای بداندیشان، وفا یک هنر نیست. همچنین شاعر از درد و زخم ناشی از جفا و بیوفایی دیگران شکایت میکند و میگوید که با وجود صبر، حالش روز به روز بدتر میشود. او به این نکته اشاره میکند که رفاقت در برابر بیگانگی واقعیت تلخی است و گاهی دوستان به خاطر نزدیک شدن به بیگانگان از هم دور میشوند.