نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش است در سرمه روی نیکوان دیدن

هلال عید به ابروی نیکوان دیدن

خوش است موسم گل روی نیکوان دیدن

به روی گل رخ نیکوی نیکوان دیدن

به پای گل نگریدن رخ بتان چگل

به طرف جو قد دلجوی نیکوان دیدن

دل مرا ز رخ نیکوان نگرداند

دمی هزار بد از خوی نیکوان دیدن

بگویمت که کدامست زندگانی نیک

به روز روی و به شب موی نیکوان دیدن

چنانکه خوی نکویان به من ستمکاریست

مراست خو، ستم از خوی نیکوان دیدن

ندیدن رخ نیکو به اعتقاد رفیق

به از رقیب به پهلوی نیکوان دیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی اشاره می‌کند. او از ساقی می‌خواهد که جامی پر از شراب بیاورد، زیرا نیمه‌جان او تنها به این عشق وابسته است. شاعر به زخم‌های گذشته اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر نباید خود را در درد‌ها غمگین کند. با توصیف زیبایی و جاذبه‌های چهره، امیدوار است که در دل خود آرامش و شکیبایی پیدا کند. همچنین به هنرهای چینی و تمثال‌های مانی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی بسیار با ارزش است و در این دنیا به سادگی قابل خریدن نیست.