نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو

پروای سر خویش ندارم به سر تو

در راه تو آن خاک نشینم که نخیزد

گر خاک شوم خاک من از رهگذر تو

بسیار کم افتد نظر لطف تو با من

افتاده ام آیا بچه جرم از نظر تو

اغیار به او محرم و محروم ازو من

ای ناله چه شد سوز و کجا شد اثر تو

تا کی کشم از جور و جفای تو ز دل آه

آه از دل از مهر و وفا بی خبر تو

گر قیمت هر بوسه دلی خواهی و جانی

بهر دل و جان کیست که خواهد ضرر تو

عشق تو رفیق از لب خشک تو نشد فاش

رسوای جهان کرد ترا چشم تر تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق دوستی و دشمنی می‌پردازد. شاعر از دل‌تنگی و وابستگی خود به معشوق سخن می‌گوید و به نوعی تضاد در احساسات اشاره می‌کند. او می‌گوید که درگیر دوستی عمیق با محبوب است، اما از بی‌وفایی او شکایت دارد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه همه به محبوب جان و دل می‌دهند، ولی محبوب تنها به خود فکر می‌کند و به دیگران کمی توجه دارد. شاعر در نهایت از محبوب می‌خواهد که برای ارتباط و دوستی، قدمی بردارد و از او می‌پرسد که حقیقتا چه چیزی را می‌خواهد.