شمارهٔ ۲۷۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با این همه بی وفائی تو
سخت است به من جدائی تو
بیگانه نوازی توام کرد
بیگانه ز آشنایی تو
خوشتر ز هوای پادشاهی است
ما را هوس گدایی تو
از زمره ی دلبران یکی نیست
امروز به دلربائی تو
ای جنس وفا که بر سرت خاک
خواریم ز ناروایی تو
خو کن بقفس که نیست ممکن
ای طایر دل، رهایی تو
ای ناله نمی رسی به گوشش
فریاد ز نارسایی تو
در دور من ای می کهن کو
خاصیت غم زدایی تو
آمد گل و شد رفیق بر باد
زهد من و پارسائی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که حتی در سختیها و خطرات، از در معشوق دور نخواهد شد و اهمیتی به سر خود نمیدهد. این عشق به او اجازه میدهد تا رنج و محرومیت را تحمل کند و به هر قیمتی در کنار معشوق باشد. با وجود بیمحلی و کملطفی معشوق، شاعر همچنان دلتنگ و نالان است و به یاد معشوق، مشکلات را به جان میخرد. در نهایت، او به این نکته میرسد که عشقش به معشوق عمیق و رسواییاش در دنیا ناشی از احساساتش است.