نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن می که هست آّب خضر شرمسار از آن

ساقی بیا و یک دوسه ساغر بیار از آن

این نیم جان که هست مرا سود با منست

گیری بهای نیم نگه گر هزار از آن

گفتی کنم بزخم دگر کار تو تمام

زحمت مکش دگر که گذشته است کار از آن

بر مهر و ماه گر گذری با چنین جمال

گیری شکیب ازین و ربایی قرار از آن

سوی نگارخانه ی چین رو که بسترند

تمثالهای مانی صورت نگار از آن

آنی که حال صد چو منی گر دهی بباد

بر دامن دلت ننشیند غبار از آن

جنس گرانبهاست محبت ولی رفیق

از ما نمی خرند به مفت این دیار از آن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سیاهی و تلخی زندگی‌اش به دلیل شخصی خاص صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که این فرد باعث رنج و درد بسیاری نه تنها برای او، بلکه برای دیگران نیز شده است. شاعر به زجر ناشی از این رابطه اشاره می‌کند و می‌پرسد که این بیداد تا کی ادامه خواهد داشت. او از ناتوانی در پیدا کردن دادخواهی و عدالت نیز شکایت می‌کند و به قدرت تخریبی نگاه این شخص اشاره می‌کند که دل‌ها را به راحتی می‌شکند. این شعر نشان‌دهنده‌ی عاطفه‌ی شدید و ناکامی شاعر است.