شمارهٔ ۲۷۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو دلستان که بلای دلند و جان هر دو
به جان و دل شده ام مبتلای آن هر دو
دو آفتاب ز یک برج کرده اند طلوع
دو ماه گشته عیان از یک آسمان هر دو
دو گلعذار که در خوبیند هر دو مثل
دو لاله رخ که به حسنند داستان هر دو
نموده اند به من هر دو رخ ز هم پنهان
ربوده اند دل از من ز هم نهان هر دو
میان گشوده به پهلوی غیر هر دو ز مهر
ز کینه بسته پی قتل من میان هر دو
ز دست هر دو مرا رفته هر دو دست از کار
ز چشم هر دو مرا چشم خونفشان هر دو
رفیق دور از آن هر دو مانده در کاشان
رفیق نیک و بد ایشان در اصفهان هر دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بی وفایی معشوق اشاره میکند و از جدایی او به سادگی سخن میگوید. او در اوج بیوفایی معشوق، به درد و رنج ناشی از این جدایی پرداخته و احساس گمگشتگی خود را بیان میکند. شاعر از هوس و آرزوی گدایی محبت معشوق صحبت میکند و به زیباییها و دلربایی او اشاره دارد. همچنین به وفای او که به نوعی با خاک و خوارگی ارتباط دارد، نظاره میکند. در نهایت، او به غم و ناراحتی ناشی از دوری معشوق و تأثیر آن بر روح و روان خود میپردازد. این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و غمناک را با تلفیق تصاویر طبیعی و انسانی نشان میدهد.