شمارهٔ ۲۶۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی تو
توان و تاب و صبوری نمی توان بی تو
من از تو دور غمین تو جدا ز من خوشدل
تو این چنین بی من و من آنچنان بی تو
بهر زمین که دمی با تو بوده ام اکنون
رسد فغانم از آنجا به آسمان بی تو
ز حرف ناکس و کس باک نیست بی تو مرا
فغان که می کشدم طعن این و آن بی تو
جدا ز جان تن مسکین چگونه می ماند
رفیق دلشده مانده است آنچنان بی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلبستگی به دو فرد است که هر دو باعث دلتنگی و دردِ گوینده شدهاند. شاعر به زیبایی این دو عشق را توصیف میکند و آنها را به دو خورشید و دو ماه تشبیه مینماید که هر دو از یک منبع نور میتابند. همچنین بیان میکند که هر دو در زیبایی و خوبی شبیه به هم هستند و دل او را ربودهاند، با این حال به یکدیگر پنهان ماندهاند. شاعر از درد و رنجی که این دو در دل او ایجاد کردهاند سخن میگوید و به حالتی اشاره میکند که از دو طرف مورد آزار قرار گرفته و به دنبال آرامش در میان این دو عشق متضاد است. در نهایت، اشارهای به دوستانش در شهرهای مختلف دارد، که دردی که از این دو عشق کشیده، او را از دیگران دور کرده است.