شمارهٔ ۲۶۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شد چو شب روزم سیاه از دست تو
آه از دست تو آه از دست تو
خون من تنها نمی ریزی که ریخت
خون چندین بی گناه از دست تو
گفتی آهت دمبدم از دست کیست
گه ز دست بخت گاه از دست تو
دست افشان رفتی و بر باد رفت
کوه صبر من چو کاه از دست تو
این چه بیداد است آخر تا به کی
دادخواه و دادخواه از دست تو
از که خواهم داد چون خواهند داد
هم گدا هم پادشاه از دست تو
از نگاهی می بری صد دل رفیق
دل چه سان دارد نگاه از دست تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره یار و عشق میپردازد. شاعر از یاری و همدلی همچون یار خود سخن میگوید و از یاد کردن یار ابراز خوشحالی میکند. او بیان میکند که باوجود تلاشهایش در عشق، همواره با ناسازگاری و چالشهای عاطفی روبهرو بوده است. همچنین شاعری، از غم و اندوهی که عشق به همراه دارد صحبت میکند و امیدوار است که مانند او کسی وجود داشته باشد که در این غم شریک و یاریدهندهاش باشد. در نهایت، شاعر به وفا و صبر جسته و نشان میدهد که صبر و قرار او به خاطر بی وفایی یاری که انتظارش را دارد، دچار مشکل شده است.