شمارهٔ ۲۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است
نگار سرو قد و گلعذار بسیار است
تو گر به من نشوی دوست، دوست، هست بسی
تو گر به من نشوی یار، یار، بسیار است
مکن ز لطف کمم ناامید کز تو مرا
امید در دل امیدوار، بسیار است
در این دیار برای تو مانده ام ورنه
بدهر یار پر است و دیار، بسیار است
هزار خار جفا در دلم شکست از تو
همان به دل ز توام خار خار، بسیار است
ز گاه گاه که یادم کنی تو خوشنودم
که این هم از تو فراموشکار، بسیار است
بشغل عشق ترا شغلها خوش است رفیق
وگرنه شغل فراوان و کار، بسیار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زیبایی معشوق و احساس عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه زیباییهای زیادی در دنیا وجود دارد، اما عشق و دوستی معشوق او خاص و بینظیر است. او از انتظار و ناامیدی از دوست شدن معشوق صحبت میکند و میگوید که برای او امید به یاد معشوق کافی است، حتی اگر در دنیای وسیع مجردی وجود داشته باشد. شاعر از زخمهای عاطفی خود میگوید و بیان میکند که یاد کردن معشوق برایش شادیآور است، هرچند که او فراموشکار است. در نهایت، شاعر به حرفه عشق و اهمیت آن در زندگیاش تأکید میکند و میگوید که اگرچه شغلهای زیادی وجود دارد، اما عشق مهمترین و زیباترین شغل است.