نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عادت به این مکن که کنی جور و کین همه

نیکوست جور و کین ز نکویان نه این همه

از دلبران کدام بنالند عاشقان

هستند این گروه جفاجو چنین همه

نقص تو نیست جور و جفا زانکه بوده اند

خوبان همه چنان و نکویان چنین همه

صد درد بر دلست مرا غیر درد عشق

ای کاش بود درد دل من چنین همه

با روی این چنین گذری گر به چین شوند

حیران روی خوب تو خوبان چین همه

زان لعل لب که خاتم خوبیست باشدت

هر ملک دل که هست به زیر نگین همه

ماهی نه چون رخ تو بود بر همه فلک

سروی نه چون قد تو بود بر زمین همه

گاهی به من ز روی ترحم نگاه کن

بر رغم من به سوی رقیبان مبین همه

هر جا رفیق خواند به وصف تو شعر خویش

کردند اهل طبع بر آن آفرین همه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دوری و جدایی صحبت می‌کند و احساس درد و رنجی که از کناره‌گیری دیگران به او دست می‌دهد را بیان می‌کند. او به محبوبش می‌گوید که از او دور نشود و یادآور می‌شود که هیچ چیزی جز او برایش ارزش ندارد. همچنین او از نظر فردی که وطنش را ترک کرده و از دیگران فاصله گرفته، احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌کند. در نهایت، شاعر در جملاتش نشان می‌دهد که از زاری و افسردگی‌اش دیگران نیز دوری می‌کنند و این جدایی برای او بسیار سخت و دردناک است.