نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خوی بد ای دلبر بدخو که تو داری

نیکو نبود با رخ نیکو که تو داری

نه رنگ وفاداری و نه بوی مروت

حیف از گل رو ای گل خودرو که تو داری

طبع تو بسی نازک و خوی تو بسی تند

فریاد ازین طبع و از این خو که تو داری

نه روی تو دارد گل نه موی تو سنبل

دارد که چنین روی و چنین مو که تو داری

گفتی که وفادار و کرم پیشه ام آخر

آئین وفا رسم کرم کو که تو داری

رو یار دگر جوی دلا ز آن که جوی نیست

جویای وفا یار جفاجو که تو داری

غم نیست رفیق از غم او گر نشدی شاد

شادی تو کافیست غم او که تو داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود می‌گوید که او مانند هیچ‌کس دیگری در دنیا نیست و دارای زیبایی‌های بی‌نظیری است. او به معشوق اشاره می‌کند که عاشقان زیادی در انتظار او هستند و از او وفای عشقی طلب می‌کنند. شاعر احساس می‌کند که خود را در میان دیگران نادیده گرفته می‌شود و با اینکه او را چون گل دوست دارد، در عین حال از نحوه رفتار معشوق احساس درد و زخم می‌کند. در نهایت، شاعر به دوستان خود افتخار می‌کند، حتی اگر معشوق نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا باشد.