شمارهٔ ۲۹۲ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کی تو چو من ای نگار داری
چون من تو یکی هزار داری
صد عاشق بی قرار داری
صد چیست که صد هزار داری
یک وعده وفا نکرده خلقی
هر گوشه در انتظار داری
روزی بکسی نمی کنی شام
خوی بد روزگار داری
چون گل دارم عزیزت ای گل
چون خارم اگرچه خوار داری
در رخنه ی پیرهن گلستان
در چاک قبا بهار داری
کار تو جفاست رو جفا کن
با مهر و وفا چه کار داری
ما را چو رفیق از تو فخر است
هر چند ز ما تو عار داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جفا و بیوفایی معشوق اشاره دارد. او میگوید که معشوق نه تنها توجهی به درد و رنج او ندارد، بلکه حتی ظاهراً نسبت به او احساساتی هم ندارد. شاعر از جفاهای معشوق سخن میگوید و اینکه او در حالی که به دیگران محبت نشان میدهد، نسبت به او بیرحم است. در نهایت، شاعر توصیه میکند که از جایی دور شود که در آن محبت و ارزشی برای او وجود ندارد، زیرا در این مکان هیچگونه احترامی برای احساساتش قائل نیستند.