شمارهٔ ۲۹۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نظر سوی دل افگاری نداری
اگر داری بمن باری نداری
نظر داری بمن از بس تغافل
چنان داری که پنداری نداری
جفا گفتم نداری داری اما
وفا پنداشتم داری نداری
طبیب دردمندانی و رحمی
بحال زار بیماری نداری
ترا از خارخار من چه پروا
که در دل از کسی خاری نداری
رقیبت همدمست و همنشین غیر
از این ننگ و از آن عاری نداری
به بیرحمی شوی ترسم گرفتار
که رحمی بر گرفتاری نداری
برو قدری رفیق از کوی او دور
که اینجا قدر و مقداری نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس دلشکستگی و غم ناشی از جدایی اشاره میکند. او از معشوقش میگوید که به راحتی از کنار او عبور کرده و رفته است، در حالی که این جدایی او را آشفته و ناراحت کرده است. شاعر با اشاره به این که دیگران نیز مانند او دچار زخم جدایی میشوند، به عمق درد و ناامیدیاش از عدم توجه و فهم معشوقش نسبت به احساساتش میپردازد. او حسرت میخورد که چرا معشوقش به راحتی او را رها کرده و ترک کرده است.