نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بخشم از من گذر کردی و رفتی

چه وه بود اینکه سر کردی و رفتی

ز فکر رفتنت آشفته بودم

مرا آشفته تر کردی و رفتی

خبر کردی مرا از رفتن خویش

ز خویشم بی خبر کردی و رفتی

نکرد آن با پدر یوسف ز رفتن

که با من ای پسر کردی و رفتی

چه بد دیدی ز وضع من که با من

چنین قطع نظر کردی و رفتی

نه تنها عزم رفتن کرد جان‌ها

تو چون عزم سفر کردی و رفتی

رفیق و ترک تو کردن محالست

تو ترک او اگر کردی و رفتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از امید به یاری خدا صحبت می‌کند و می‌گوید که امیدش به خداوند است که اگر او بخواهد، امیدهایش برآورده خواهد شد. شاعر از گذراندن عمر در درد و رنج و ناله‌های شبانه روزی خود می‌گوید و به سختی‌هایی که از یاری‌گری به او رسیده، اشاره می‌کند. او از تلاش برای یافتن کمک و درمان به ناامیدی می‌رسد و می‌گوید که درمانی برای دردهای هنگفت و زخم‌های عمیق وجود ندارد. شاعر امیدوار است که روزی خداوند به او نگاهی کند و به حال خسته‌دلش رحم کند. او به ناتوانی خود اعتراف می‌کند و می‌گوید که فریاد و ناله‌اش بی‌حاصل است. در نهایت، او به سردی رفاقت و ستمگری که در زندگی‌اش با آن مواجه بوده، اشاره می‌کند و از جفا و ستیزه‌جویی اطرافیانش گله دارد.