شمارهٔ ۲۹۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
مستان و غزلخوان به سر رهگذر آیی
من کز خبر آمدنت حال ندارم
حالم چه بود گر به سر و بیخبر آیی؟
بهر نگهی چند شب و روز نشینم
بر هر سر راهی تو ز راه دگر آیی
یک امشبم از عمر بود باقی و خواهم
گر شام نیایی به سر من سحر آیی
نورسته نهال تو و از دیده رفیقت
امروز دهد آب که روزی به بر آیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق از ناامیدی و غم شاعر نسبت به خیانتها و بیوفایی معشوق است. شاعر از این میگوید که معشوق او را از خود دور کرده و به رقبایش محبت کرده است. او احساس میکند که در عذاب فراق و تنهایی قرار دارد و در عوض رقبایش خوشحال و کامیاب شدهاند. شاعر به نوعی احساس حقارت و ناتوانی میکند و در عین حال به تغییری در وضعیت خود اشاره دارد که موجب غمگینی او شده است. در نهایت، او به تناقضهای رفتار معشوق اشاره میکند که هم جفا کرده و هم در عین حال به برخی دیگر وفا نشان داده است. این شعر به خوبی حس درد و یأس شاعر را منتقل میکند.