شمارهٔ ۲۹۷ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
رقیبان را دران کو پاسبان کردی نکو کردی
مرا راندی ز محفل غیر را دادی بمحفل جا
مرا غمگین و او را شادمان کردی نکو کردی
ز لطف اغیار را از جور ما را تا توانستی
توانا ساختی و ناتوان کردی نکو کردی
بزندان فراق خویش و در گلزار وصل خود
مرا و غیر را پیر و جوان کردی نکو کردی
مرا دادی نوید وصل او را نیز از وصلت
مرا ناکام و او را کامران کردی نکو کردی
ز پیش چشمم ای سرو روان رفتی و از حسرت
ز چشم خونفشانم خون روان کردی نکو کردی
بحرف مدعی با من جفا کردی و بد گفتی
چنین گفتی نکو گفتی چنان کردی نکو کردی
نکو کردی که هم کردی جفا و هم وفا اما
جفا با من وفا با دیگران کردی نکو کردی
شدی یار رقیبان و رفیق بیدل و دین را
رفیق ناله و یار فغان کردی نکو کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس درد و تنهایی خود میگوید. ماه را که نماد زیبایی و محبت است، با بیمهری و دوری معشوق مقایسه میکند. او از داغ جدایی رنج میبرد و دلش پر از خون است. شاعر درخواست میکند که دیگران به او بدگمان نشوند و او را از خود نرانند، زیرا در سالهای گذشته نیز مورد آزمون قرار گرفته است. او به احساس ضعف و ناامیدی اشاره میکند و میگوید که فریادهایش بیپاسخ مانده و در دلش غم و اندوه فراوانی وجود دارد.