نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی

به این جفا که مرا می کشی که را کشتی

برای غیر مرا کشتی آفرین بر تو

که بهر خاطر بیگانه آشنا کشتی

ز شادی غم من وز غم جدائی تو

مرا جدا و رقیب مرا جدا کشتی

شدی به کشتن اغیار و کشتی از رشکم

به کشتن دگران رفتی و مرا کشتی

چو می کشد غم عشق تو امشبم امروز

گرفتم این که نکشتی مرا تو یا کشتی

دمی بر آتش بیگانگان دمیدی از آن

چراغ خویش دمیدی و شمع ما کشتی

رفیق بلبل باغ تو بود داد دلت

چگونه بار که آن مرغ خوشنوا کشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت یک دختر با قامت بلند و دل‌ربا اشاره دارد. شاعر از او می‌خواهد که خود را نمایان کند و دل‌ها را برباید، چرا که او انسان و دارای ویژگی‌های خاصی است. شاعر همچنین به گذر زمان و عشق خود به او اشاره می‌کند و از او درخواست می‌کند که در مورد نوشیدن شراب و لذت‌های زندگی بیندیشد. در نهایت، بر اهمیت لذت بردن از زیبایی و سادگی در کنار باده‌نوشی تأکید می‌شود.