نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

خوشا روزی و حبذا روزگاری

که یاری نشیند به پهلوی یاری

بتن ناتوان و بدل بی قرارم

که از درد یاری و داغ نگاری

تن ناتوانم ندارد توانی

دل بی قرارم ندارد قراری

مپرس از شب و روز من کز غم تو

دل خسته ای دارم و جان زاری

چه پرسی ز کارم که دور از تو دارم

نه جز گریه شغلی نه جز ناله کاری

برآید امید تو امید گاها

برآری گر امید امیدواری

رفیق از گل و سروم آسوده دارد

بت سروقدی مه گلعذاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌محبتی و دوری معشوق خود به شدت رنج می‌برد. او طولانی بودن روزها و شب‌های تاریک را توصیف می‌کند و از عذاب هجران و دوری می‌گوید. شاعر به معشوقش می‌گوید که جز عشق و وفا گناهی ندارد و از او می‌خواهد که از جفایش بکاهد. او به شدت دلتنگ است و هر لحظه از درد و غم گرفتار است. در آخر، شاعر آرزوی دیدن چهره محبوبش را دارد و به حسرت کلام و نگاه معشوقش اشاره می‌کند.